پرش به: ناوبری, جستجو

پنج:نوروزنامه

نوروزنامه
Rayanesh-5-esfand93.pdf
شماره پنج
نویسنده مجتبی ورمزیار

آغاز می‌کنیم به نام او، و امیدواریم که به راستی این چنین باشد،
نوروز حتماً یعنی روزی نو، و حتماً وقتی می‌شنویم «نو» و می‌خواهیم آن را مجسم کنیم، یاد تمام چیزهای نویی می‌افتیم که از کودکی تا به اکنون داشته‌ایم: کفش نو، لباس نو، کیف نو، دفتر نو، مداد نو، و حتی گوشی همراه و لپتاپ و هزاران چیز دیگر نو، با رنگ و برق فریفتنی‌شان، و حتی با بوی‌شان، که به خوبی به مشام‌مان می‌رسد.
اما آیا این تجسم شو برداشت ما از «نو» شدن، همانیست که در این «روز نو» است؟ البته تکرار مکرّرات است اگر بخواهیم این نو شدن را با زیبایی‌های خارق‌العاده‌ی طبیعت در بهار و سبز شدن زمین و شکوفه‌های درختان مجسم کنیم.


راستی یک پرسش دیگر: آیا دنیای تکنولوژی هم، همچون دنیای طبیعت، نوروز دارد؟ دنیای علم و دانش امروز؟ دنیایی که در آن هر روز یک ابزار نو ساخته می‌شود، یک تکنولوژی نو به میدان می‌آید، و یا یک نظریه‌ی نو به دنیا می‌آید؟ آیا در این دنیا هم نوروز داریم؟ و یا شاید هر لحظه‌اش نوروزی است، در دنیایی با این همه چیز‌های نو؟!
البته بدون شک، نوروز را با هر تجسمی از نو شدن، از زمستان وام داریم؛ از مردن طبیعت در زمستان، و البته پس از آن، زنده شدن دوباره‌ی آن در بهار. و البته بدون شک، زیبایی طبیعت در بهار هیچگاه به تنهایی نوروز را نساخته است و نخواهد ساخت. نوروز با تمام جلوه‌گری‌هایش، نخست وام‌دار یک مرگ است، مرگی باشکوه و راستین برای طبیعت، پس از یک زندگی درست و زیبا برای آن. و نوروز شاید همان زنده‌شدن دوباره‌‌ی پس از این مرگ باشد. و اگر این مرگ نباشد، نوروز کجا خواهد بود؟


اما آیا دنیای تکنولوژی هم، همچون دنیای طبیعت، نوروز دارد؟ اگر دارد، مرگش کو؟ زنده شدن دوباره‌اش کجاست؟ ابزارها شاید فرسوده شوند و روزی بمیرند، تکنولوژی‌ها شاید روزی از میدان به در شوند، نظریه‌ها شاید روزی رد شوند، اما هیچ‌گاه در این دنیا دوباره زنده نخواهند شد، زیرا دنیای تکنولوژی این زنده شدن را نمی‌خواهد. این دنیا، زنده شدن دوباره‌ی6600 Nokia و iPhone را نمی‌خواهد، این دنیا زنده شدن دوباره‌ی Delphi را نمی‌خواهد، این دنیا زنده شدن دوباره‌ی نظریات مکانیک کلاسیک نیوتن را نمی‌خواهد، زیرا نو شدن در این دنیا، یعنی حرکت رو به جلو، و نه بازگشتن و تکرار کردن. دنیای تکنولوژی تکرار را بر نمی‌تابد، برخلاف طبیعت که تکرار می‌کند، بسیار هم تکرار می‌کند، هنرمندانه هم تکرار می‌کند، و نه تنها هیچ کس از این تکرار آزرده‌ نمی‌شود، بلکه از آن لذت هم می‌برد، بلکه با آن زندگی هم می‌کند. طبیعت، با شکوهی هرچه تمام‌تر، با غروری خاص و مثال‌زدنی، متکبرانه در برابر انسان می‌ایستد، خود را می‌میراند، و خود را دوباره زنده می‌کند، و دوباره می‌میراند، و دوباره زنده می‌کند، در برابر چشمان همگان بارها و بارها به دور خود چرخ می‌زند و انسان، شگفت‌زده و حیران، و البته بسیار حقیرانه، تنها برایش کف می‌زند و از دیدنش لذت می‌برد؛ انسانی که با تمام قدرت و تکنولوژی‌هایش در برابر طبیعت تنها می‌تواند زانو بزند، انسانی که هنوز از ساختن چیزی که بمیراند و دوباره زنده‌اش کند، ناتوان است، و گویا هنوز این قدرت، تنها از آنِ و در دستان خداوند است، خداوندی بزرگ که بارها میرانده و دوباره زنده کرده است، خداوندی که ما را نیز می‌میراند، و شاید ما را نیز روزی دوباره زنده کند، و امیدوارم که آن زنده شدن، همان نوروز باشد، روزی نو، اگر مرگ ما نیز همانند مرگ طبیعت، باشکوه و راستین باشد و زندگی ما نیز درست و زیبا. نوروزتان پیروز.