پرش به: ناوبری, جستجو

پنج:این چاه بی‌انتها

این چاه بی‌انتها
Rayanesh-5-esfand93.pdf
شماره پنج
نویسنده آرش توکلی

اکثر قریب به اتفاق دوستان ما در این دانشگاه و این دانشکده سر و سری طولانی با درس و تحصیل علم و دانش داشته‌اند. مراجعه به سوابق تحصیلی این دانشجویان در مقاطع دبیرستانی و پیشتر، و مروری کوتاه بر افتخارات و نمره های کسب شده توسط ایشان نشان از دورانی موفق و نتایجی تحسین برانگیز دارد. اغلب همکلاسیهای ما در دوران گذشته برای خودشان یلی بوده اند و به حقیقت رستم دستان بوده اند در گذر از هفت خوان پر پیچ و خم کنکور و رسیدن به ممتازترین محیط تحصیلی کشور که آوازه‌ی توانایی و قدرت دانشجویان آن حتی در دانشگاههای تراز اول دنیا نیز شنیده می‌شود. اما پرسش اصلی که در این میان مطرح می‌شود آن است که چطور در چنین مجموعه‌ای از نخبگان کشور، باز هم شاگرد بد و درس نخوان داریم؟ چطور دوستانی از ما در بدست آوردن نمره‌ی قبولی در یک یا چند درس ناتوان می‌شوند و حتی کار برایشان آنقدر بالا میگیرد که دائم در جستجوی تبصره و ماده قانون‌اند برای فرار از اخراج و کاستن از نتایج سوابق بد تحصیلی و ترمهای مشروطی متوالی؟ چه می‌شود که یوسف کنعانی به چاه تاریک و بی‌پایان بی‌هدفی و سردرگمی سقوط می‌کند و راه مقصود گم می‌کند؟ اگر چه این مسئله با شباهتهایی در دوران دبیرستان و حتی مقاطع پایینتر هم دیده می‌شود، اما با توجه به آنکه شخصیت دانشجو تا حد زیادی شکل گرفته و نسبت به سنین پایینتر از استحکام بیشتری برخوردار است، این دگرگونی بیشتر رخ مینمایاند. به خصوص در دانشگاهی همچون دانشگاه صنعتی شریف، افسوس و آه از اینکه دانشجو به چنین مشکلاتی دچار شده بیشتر و شدیدتر است. دانشجویی که از آن سد عظیم کنکور گذر کرده، ساعتها با درس و کتاب سر و کله زده، در دهها آزمون و امتحان شرکت کرده، و در نهایت با هزار امید و آرزو به اینجا آمده است، چگونه به این مشکل دچار شده و شتر سیاه درس گریزی چه زمانی بر در خانه‌ی موفقیت او نشسته است؟
شاید دلیل اول در خستگی و وازدگی ناخواسته از درس، فشار و سختی عبور از همین مجرای کنکور باشد. به حقیقت باید گفت که سنگینی دوران کنکور کارشناسی برای اکثر مایی که طعم آن فضا و روزگار را چشیده‌ایم، تا چندین ماه بعد کنکور باقی می‌ماند و حتی تا یکی دو ترم ابتدایی تحصیل دانشگاه نیز ادامه می‌یابد. طبیعی است که در چنین شرایطی گریز از درس و تحصیل چاره‌ی غریزی آدمی باشد برای کاستن از اثرات آن دوران پر فشار. دلیل مهم دیگر به تفاوت عمیق میان محیط دانشگاه و مدرسه باز می‌گردد. آزادیهای اجتماعی که ناگهان با اتمام دوران مدرسه برای دانشجو فراهم شده به همراه جذابیتها و سرگرمیهای موجود در محیطهای دانشجویی، زمینه را برای اتلاف وقت مفید و جدایی دل و روح دانشجو از درس و تحصیل فراهم می‌کند. مسلماً، باید به این دلایل اختلاط جنسی محیط دانشگاه را افزود که مشکلات جانبی دیگری را بر مشکلات قبلی می‌افزاید که پرداختن به آن در حوصله‌ی این سخنِ کوتاه نیست.
اما با تمام مشکلات و دلایل گوناگون باید پرسید که دست‌اندرکاران دانشگاه و استادان برای کمک به دانشجویانی که این مشکل گریبانگیرشان شده، چه می‌کنند؟ چه کسی دست دانشجو را در همان ترم‌های ابتدایی میگیرد و این احساس شکست و سرخوردگی را از او دور می‌کند؟ چه مجموعه یا چه تشکلی در دانشگاه به دنبال حل این معضل است؟ تجربه‌ی عمومی آن است که بجز موارد معدود، کمتر کسی برای گرفتن دست دانشجو و یاری رساندن به وی برای عبور از این مشکلات اقدام می‌کند. برای اثبات این پاسخ مراجعه به نمونه‌های بیشمار و وجدان فردی کافی است. حتی به جرأت میتوانم بگویم که در برخی موارد سازوکار سنجش و هدایت علمی در دانشکده‌ها به نحوی عمل می‌کند که دانشجو را بیش از پیش به قهقرا می‌برد و بر سر این خسته‌ی ناتوان آنچنان ضربه‌ای می‌کوبد که دیگر غلط کند به روند تحصیلی پیشین بازگردد. بدون تعارف خاطرهای برایتان نقل میکنم از دوران تحصیلی کارشناسی یکی از دانشجویان قدیمی همین دانشکده که امروز مدرک دکتری خود را نیز کسب کرده است. آن هم دانشجویی با عذر نسبتاً موجهتر از آنچه که در سطرهای پیشین نقل شد. این دانشجو در یکی از ترم‌های آغازین تحصیل درگیر بیماری لاعلاج پدر خانواده می‌شود، چند ترم متوالی با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کند و در نهایت پدر را از دست می‌دهد. در انتهای همان ترمی که پدر درگذشته و او با مشکلات عدیده و نادیدهای دست به گریبان است، برای تحویل پروژه‌ی یک درس اختیاری یک روز دیرتر از موعد از شهرستان به تهران می‌آید و به نزد استاد محترم دانشکده‌ی محترم خودمان می‌آید. با شرحی کوتاه از وضعیت خود از ایشان درخواست وقت اضافه می‌کند برای تحویل پروژه و گذر از یکی از مشکلات بی‌شمارش. اما پاسخ استاد درس به او یک جمله است:
+ آقای ایکس که برای تحویل گرفتن پروژه‌ی این درس تعیین شده، بیشتر از ساعتی ۳۰۰۰۰ تومان برای شرکت ما ارزش دارند و من دیگر نمی‌توانم زمان ایشان را برای تحویل پروژه‌ی شما بگیرم. همین و بس!»
- راه چاره برای دانشجویی چون من که با این همه مشکل نزد شما آمدم چیست؟
+ هیچ، نصیب شما از شش نمره‌ی پروژه صفر می‌شود و متأسفانه اگر الباقی نمره‌ها به شما کمک نکنند، در درس مردود می‌شوید.
در نهایت اگر از نتیجه‌ی تلاشهای او برای یافتن فرصتِ جبران سوال کنید، پاسخ دانشجو چنین خواهد بود: «با نمره‌ی 8.75 در درس مردود شدم.» بدین ترتیب، آن درس اختیاری دیگر هیچگاه پاس نشد و دانشجو با هنری که داشت، در آن ترم پرفشار، تنها توانست خود را از مشروطی نجات بدهد. از این دست برخوردها اگر فراوان نباشند، نایاب هم نیستند. با اندکی کم و زیاد، نمونه‌های آن برای اکثر دوستان ما مشاهده شده است.
به هر روی، دانشجو به اقتضای سن خود و با توجه به مشکلات عدیدهای که امروزه گربیانگیر جوانان جامعه‌ی ماست، در دوران تحصیل دانشگاهی با احتمال زیادی دچار افت تحصیلی خواهد شد. در این میان، شاید حداقل وظیفه‌ی انسانی استادان و تصمیم‌گیرندگان دانشگاه، کنار آمدن با اینگونه مشکلات دانشجو و کمک کردن به این رستمِ به چاه افتاده باشد. یلی که شاید امروز برای بیرون آمدن از مشکلات و بازیابی روزگار و موقعیت پیشین، تنها نیازمند فرصت و هدایت باشد، نه سرکوفت و شماتت.
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ای گرفتی، مردی