پرش به: ناوبری, جستجو

پنج:این درد مشترک هرگز جداجدا درمان نمی شود!

این درد مشترک، هرگز جداجدا درمان نمی‌شود!
Rayanesh-5-esfand93.pdf
شماره پنج

ما کجا داریم درس می‌خونیم؟ کجا داریم بیشترین زمان از بهترین دوره‌ی عمرمون رو می‌گذرونیم؟ چقدر به این اهمیت میدیم که این فضایی که داریم توش زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم تمیز باشه؟ شاید اگر کسی بیاد و جلوی در خونه‌ی ما آشغال بریزه یا به هر نحوی فضای خونه‌مون رو کثیف کنه، باهاش دعوا کنیم و بهش معترض بشیم. ولی ما چقدر به سلامت فضای [به اصطلاح] «آکادمیکی» که توش زندگی می‌کنیم، اهمیت میدیم؟


اصلاً این جایی که [ظاهراً] بهترین دانشگاه این سرزمینه وضعیتش چطوره؟
خیلی از بقیه‌ی دانشکده‌ها اطلاع ندارم، ولی خُب حرفی دارم؛ درد و دلی دارم، راجع به چیزهایی که هر روز توی دانشکده‌مون می‌بینم و آزارم میده؛ این که هر روز شاهد دزدی و کثافت‌کاری باشی و حتی گاهی خودتم دست به چنین کارایی بزنی، واقعاً چیزی نیست که بشه راحت ازش گذشت.


اینجا توی این دانشکده هر روز اتفاقاتی رخ میدن که ما خیلی راحت از کنارشون رد میشیم، ولی هر کدومشون در نوع خودشون یه فاجعه‌ان، یه فاجعه که نه تنها باعث خورده شدن حق یه سری افراد میشه، بلکه اثرش خیلی فراتر از این میره و با پخش کردن فرهنگ دزدی، همه‌ی فضا رو به گند میکشه! فضایی که خودمون توش نفس می‌کشیم.
خیلی راحت می‌شینیم کنار هم و تمرینی که حوصله نداشتیم بخونیم یا وقت نداشتیم بنویسیم یا توان نداشتیم حل کنیم رو از روی دست دوستمون مینویسیم و کلی ایده می‌زنیم که چکار کنیم مصحّح متوجه نشه؟ ولی حواسمون نیست که این مصحّح نیست که سرش کلاه رفته بلکه این کلاه گشاد رو روی سر خودمون گذاشتیم!


یا خیلی بی‌دغدغه همه‌ی زمانمون رو هدر میدیم و نزدیک مهلت تمرین که میشه به این در و اون در میزنیم و از بچه‌ها میخوایم که حمایت کنن تا تمدید صورت بگیره، تا خیلی راحت حق کسایی که وقت گذاشتن و سختی کشیدن و کارشون رو به موقع انجام دادن پایمال کنیم. بعدش هم کار خودمون رو خیلی راحت توجیه میکنیم؛ با این فکرکه همه این کار رو میکنن، یا تمرین خیلی سخت بود، یا اینکه مهلت همه‌ی تمرینها پشت سر هم بود، ولی حواسمون نیست که با این کارمون چقدر داریم ظلم میکنیم، حواسمون نیست که چقدر فضا رو آلوده میکنیم؟


البته از یه مشت آدم که تمام فکر و ذکرشون رفتن و پرکشیدنه انتظار نیست که به این چیزها فکر کنن. اونها باید به این فکر کنن که کدوم استاد بهتر ریکام میده، تی‌ای کدوم درس شدن برای رزومه‌شون بهتره، و توی کدوم انجمن فعال باشن بیشتر به دردشون میخوره. همین افراد هستند که به خاطر ریکام یا مسائل شبیه به اون، نامزد انجمن علمی میشن، یا تی‌ای میشن و با سوالای غیرمنطقیشون و با «دِدلاین‌های» غیراصولیشون باعث میشن یه عده‌ی دیگه هم مجبور به تقلب بشن؛ همین افراد هستند که وقتی استاد میشن، با بیتوجهی‌هاشون زندگی یه سری دانشجو رو به گند میکشن!


ولی چاره چیه؟ توی محیطی که از سرتاپاش رو فساد گرفته، توی کشوری که توی خیابوناش تز دکتری و مقاله‌ی ISI فروخته میشه، توی فضایی که همه فقط به فکر خودشونن، چطور میشه اوضاع رو درست کرد؟ چطور میشه به بقیه کمک کرد؟
شاید جواب دقیق دادن به این سوالا نیازمند کلی علم جامعه‌شناسی و کلی شناخت نسبت به مردم باشه، ولی به نظر من توی هر جامعه‌ای میشه خوب بود، میشه درست رفتار کرد، و میشه سالم زندگی کرد، و همین سالم زندگی کردنه که سالم زندگی کردن رو به بقیه نشون میده و کمکم اون رو رواج میده.
پس بیاین از خودمون شروع کنیم، بیاین این صندلیهایی که توی این دانشکده اِشغال کردیم و نذاشتیم افراد دیگه بهش برسن رو قدر بدونیم، بیاین «دانشجو» باشیم، بیاین تمرین‌هامون رو خودمون بنویسیم، بیاین وظیفه‌شناس باشیم و برای کارایی که قبول میکنیم وقت بذاریم، بیاین [نه فقط به خاطر خودمون، بلکه] به خاطر جامعه‌مون خوب باشیم؛ به خاطر جامعه‌ای که توش زندگی میکنیم و برامون کلی خرج کرده تا به اینجا برسیم؛ به خاطر جامعه‌ای که بهش مدیونیم؛ به خاطر مردمی که ما رو نخبه‌های خودشون میدونن و به ما امید دارن؛ به خاطر اونایی که جاشون رو توی این دانشگاه گرفتیم و ازمون فقط و فقط این خوب بودن رو انتظار دارن.


به خاطر همه‌ی اینا، «همراه شو عزیز ...»