پرش به: ناوبری, جستجو

نشست:940423

ادامه چرایی‌ها
شماره هشت
شرکت کنندگان خانم بهجتی و رفیعی و آقای شمسایی و ورمزیار
تاریخ جلسه ۲۳ تیرماه ۱۳۹۴
نحوه برگزاری همگی مجازی و از راه hangout
مکان دانشکده کامپیوتر

صنعت و تکنولوژی

در ابتدا آقای ورمزیار بحث‌هایی درباره بد نبودن صنعت در حالت کلی کردند. اینکه یکی از اولین مصنوعات حداقل در ادیان که خیلی هم خوب و سودمند بوده است، کشتی نوح بوده است و واژه «صنع» در قرآن برای آن بکار رفته است. اما به نظر می‌آید در بیشتر موارد در قرآن این فعل برای انسان‌های نادرست بکار رفته است.

ایشان سپس به فیلم «ایران برگر» اشاره کردند که گویای فرهنگ والای استفاده از تکنولوژی را به خوبی نشان داده است.

در پایان به شباهت داستان بسیار عجیب و سورئال «حضرت سلیمان» در قرآن با وضع کنونی تکنولوژی اشاره کردند. این داستان و توصیفات آن، به تکنولوژی و آنچه امروز می‌خواهد به آن برسد نزدیک است. حداقل کارهایی شبیه و البته سطح پایین‌تر از زمان فرمانروایی سلیمان در زمان کنونی انجام می‌شود. برای نمونه در آنجا به جابجا شدن تخت در یک لحظه اشاره می‌شود، امروزه تکنولوژی می‌تواند صدا و یا تصویر را در لحظه جابجا کند و از نقطه‌ای به نقطهٔ دیگر ببرد؛ و البته شاید روزی قدرت جابجا کردن اشیاء را هم پیدا کند. گویی علم‌ها یا دانش‌هایی وجود دارند که قرآن نیز آن‌ها را تأیید می‌کند؛ علم‌هایی که می‌توان با آن‌ها کارهای خارق‌العاده کرد.

سپس آقای شمسایی نیز گفتند در آنجا، از عبارت «کسی که سهم و بهره‌ای از علم کتاب را دارد» برای جنّی که تخت را در لحظه می‌تواند جابجا کند استفاده می‌کند. نکته اینجاست که آن «عفریت» گویی آن علم را ندارد و قرآن واژه «قوی» را برای آن بکار می‌برد.

اما این بحث باز است و پیشنهاد شد بیشتر به آن پرداخته شود. شاید الگوی جالبی باشد.

فرهنگ

معنی فرهنگ چیست؟

در ابتدا آقای ورمزیار گفتند: همان مجموعه علوم، دانش، هنر، و البته فن (مهارت) یک قوم است و به صورت کلی، روش زندگی ایشان. اما آقای شمسایی بحث دین را گشودند و گفتند فرق آن با دین چیست؟ آیا دین همین فرهنگ به این معنا نیست؟ آقای ورمزیار نیز گفتند به نظرشان دین همین است. دین جدای از فرهنگ نیست و به نظر همان می‌آید. همان روش زندگی کردن است.

آقای شمسایی تأکید داشتند که اگر به جای فرهنگ واژه دین را بیاوریم، از آنجایی که به نظر می‌آید دین قابل ارزیابی است، اما فرهنگ نه، زیرا فرهنگ نسبی است، بهتر خواهد بود. برای نمونه اشاره به این آیه قرآن کردند که «دین نزد خدا یکی است و آن اسلام است». و این یعنی می‌توان دین‌ها را بررسی و مقایسه کرد. بویژه در تعاریف برای نشریه بهتر است.

اما آقای ورمزیار بر این باور بودند که این دو یکی است. دین هم تا حدی همانند فرهنگ نسبی است و مخالف این نظر بودند که «دین در نزد خدا یکی است»، بلکه «روح دین که همان روح روش و شیوه‌ها و رفتارها است نزد خداوند اسلام است» یکی است، که یک جور حالت تسلیم بودن است که در رفتارهای گوناگون می‌تواند بروز کند. اگر این روح را ثابت بگیریم، بسته به شرایط باید کارهای گوناگونی کرد و اصلاً امکان مقایسه دین نیز وجود ندارد و نمی‌توان گفت که این دین بهتر از آن دین است. بسته به شرایط، یا آن روح «تسلیم بودن در برابر خداوند» در آن دین وجود دارد، یا ندارد و احتمالاً خدا می‌تواند آن را بررسی کند که آن روح در آن روش و شیوه بوده است یا نه.

اما آقای ورمزیار تأکید داشتند که خوب است واژه دین هم بیاید. زیرا انسان‌ها را درگیر می‌کند. دیگر افراد نمی‌توانند از برخی مسائل فرار کنند. نمی‌توانند با مسلمان بودن، هر کار و هر فرهنگی را بپذیرند و انجام دهند.

البته در این مورد بیشتر باید اندیشید.

اما به این نتیجه رسیده شد که فرهنگ (دین) را بگوییم «مجموعه باورها، و رفتارها و سنن برخاسته از آن». اما آقای شمسایی مخالفت کردند که دین همان فرهنگ است. به نظر ایشان دین مفهومی منتزع‌تر از فرهنگ است. به همین خاطر قرار شد بعداً به مفهوم دین پرداخته شود.

فرهنگ، اخلاق، تقوا

دربارهٔ بایدها و نبایدهای این چند واژه، ابتدا گفته شد «رفتارها باید اخلاقی باشند» و البته گفته شد «فرهنگ باید اخلاقی باشد یا به سوی اخلاق باشد»، اما آقای شمسایی به یک دور باطل در اینجا اشاره کردند، زیرا فرهنگ خود مجموعه باورها است، و باور است که تقوا به معنی ترس‌آگاهی را تشکیل می‌دهد و آن است که اخلاق را تعریف می‌کند. به بیانی، اخلاق و ادب و تقوا، برخاسته از فرهنگ هستند، و نمی‌توان فرهنگ را با همان‌ها تعریف کرد یا برای آن باید و نباید آورد.

اما آقای ورمزیار گفتند باور به خدا در اینجا یک چیز استثنا است. آیا می‌توان آن را جایی آورد؟

آقای شمسایی پیشنهاد کردند که «باور به خدا» را در فرهنگ قرار دهیم، یعنی بگوییم فرهنگی خوب است که باور به خدا در آن باشد. این حرف پذیرفته شد؛ و البته این هم گفته شد که افزون بر اینکه این باور باید در فرهنگ باشد، این باور باید نقطه شروع باورها و رفتارها در فرهنگ باشد (به این معنی که باید با تمام باورهای دیگر سازگار باشد - البته خود فرهنگ نباید شامل باورهای ناسازگار باشد)

البته آقای ورمزیار نیز به یک دور باطل‌تر دیگر اشاره کردند و اینکه ما این سند را بر اساس باورهایمان نوشته‌ایم و همه‌اش بر اساس آن تعریف می‌شود! حتی تعریف ما از فرهنگ!

حال پس از این گفته شد که رفتارهای ما باید اخلاقی باشد.

اما نکته‌ای که آقای شمسایی بر آن تأکید کردند این بود که در ترویج اخلاق، باید از کجا شروع کنیم؟ ایشان به آیه‌ای از قرآن استناد کردند که می‌گفت از «اهلی» باید شروع کنیم، که شاید به تعبیری خانواده باشد. یعنی از خانواده‌های خود شروع کنیم و اخلاق را در آنجا بسازیم.

اما آقای ورمزیار گفتند که نشریه نیز خانواده است و باید از خانواده نشریه شروع کنیم. افزون بر اینکه باید از خانواده‌های خودمان نیز شروع کنیم. البته ترویج اخلاق حتی در خانواده نیز کاری دشوار است!

ادامه چیستی‌ها و چرایی‌ها

فعلاً قرار شد با همین سندها، به سوی تعریف اهداف نشریه برویم. اما گویا باید باز به آن برگردیم. برای نمونه مفاهیمی مانند دین و کار و پژوهش و غیره، بسیار تاثیرگذار هستند و احتمالاً اهدافی که قرار است تعریف کنیم، به این مفاهیم نیاز دارد، بنابراین باید باز گردیم و آن‌ها را نخست تعریف کنیم و سپس چرایی مربوط به آن را در بیاوریم و سپس هدف متناظر با آن را تعریف کنیم. اما فعلاً قرار شد در یک دور و با همین چیستی‌ها و چرایی‌ها، اهداف نشریه را تعریف کنیم و پیش ببریم تا کمی کار پیش رود.